دو سیب
بازم ما اومدیم سهراب میخواست دختر ساسان رو ناز بده، هی میگفت : آقای آقا سوگل، آقای آقا سوگل! خشایار : این مرده که با ساسان اومده جاری ساسان میشه؟!! (باجناق) ضیا : امتحان رسم فنی رو تقبل زدی یا نه؟ (تقلب) علی : لطفا زیر صفر توضیح بدی تا منم بفهمم!!! (زیر دیپلم) علی : یه باشگاه تازه خریدم تو کتونی بپوشم!!! (کتونی تو باشگاه) علی : خداییش زنداختنت اندان؟؟؟!!!! (انداختنت زندان) سامان : هر سیخ، گوشتی چقدر هست؟؟!! (گوشت سیخی چقدر) صادق : هر کی میتونه اینجا یه دماغ عمیق بکشه!!!! (نفس عمیق) ایمان : اگه تو اون لحظه اینو خون میزدی ازش کارد در نمیومد!!!! علی که تو جو فیلم دراکولایی بود گفت : دراکولای من کانکت نمیشه!!!!! (وی..پی..ان) کامل : تنها موریانه ای که من ازش خیلی بدم میاد، سوسکه!!!! مهران : یه بازو بد به زانوت ببند!!!!! (بازو) علی : میخوام برم پای سگ بخرم بدم به مرغم!!!! حسین : حمزه یه ساعته صحبت در حال تلفنه!!!! (در حال صحبت با تلفنه) فرشید : سهراب زغال منو قلیون گذاشتی؟؟ میلاد : جریان صادق رو واسه حاجی تحلیف کن!!!! (تعریف) علی : یه نفر چک خورد گوشش زینگ کشید!!!! (زنگ) احسان : داشتم میومدم یه آردی رو دیدم داشت مسافر میکشید!!!!! (مسافرکشی میکرد) سهیل : موتور جدید دورنگ اومده. سیاه و مشکی! خیلی قشنگه! کاوه : یکی بیاد این ماشینو بوکسور کنیم!!!!! کاوه : تا میتونستم از اینترنت آهنگ اونلود کردم!!!! (دانلود) علی : این برگه رو فر کن پردا بیار!!!! ضیا : سهراب زرقرج این قلیونو عوض کن!!!! (زرورق) کامل : بازی با نتیجه تساوی 4 ، 0 تموم شد! حامد : یه پرتقال دیپور لیمو ترش بزن!!!! (دو پر) علی : این قلیون بودش آدمو اذیت میکنه!!!!! (بو و دود) کامل : تو واقعا به استعداد من شرط داری؟؟؟ (شک) حسین : اون گوشتی که تو میخوری، از پول سگم حرام تره!!!!! ایمان : ضبطش پرونیر بود به درد نمیخورد. عوضش کردم!!! (پایونر) ایمان : 4تا لاستیک این ماشین ABS هست !!! (4 چرخ) علی : چه نامردی هستی. 60 صفحه گرزه زدن کراوات رو داری بهم نمیدی؟؟؟!!! (گره) علی : واقعا اریشتین خیلی مغز بود!!! علی در ادامه : بازم سوتی دادم. اریشتین و انشمیدس رو با هم قاطی کردم!!!! (اگه بدونین من با چه مصیبتی این سوتی رو نوشتم!) علی : چند وقت دیگه رفتم هلند بعدا از آمردستام باهاتون تماس گرفتم حالیتون میشه!!!!! (آمستردام) خشایار : آقا کروکی بدنه نمیخواد. (بدنه کروکی نمیخواد) صادق : بابای شهرام دو بار ازدواج کرد. نمیدونم شهرام از بچه اولشه یا بچه دومش!!!! (زن) صادق : من تازه حرکت کردم که بیام شلام!!!!! (شمال) علی : پسر کو ندارد پشان از ندر!!!! حسین : این برادران راین عجب مخی داشتن!!!! (رایت) حسین : یه آهنگ براتون میذارم از سیاوش قمشه ای!!!! (قمیشی) سجاد : حتی آب برای خورد و شورد نداشتیم!!!! (خوردن و شستن) کاوه : ایران ژاپن، 3 1 رو زد!!!! مصطفی : یارو دیگه هیچکس رو محل حساب نمیکنه!!!! (یا محل نمیکنه یا حساب) خوب این قسمت هم تموم شد. تا آپ بعدی بعد از این مدت طولانی اومدم بگم همه چی آرومه ... فقط مشکلات خدمت باعث شده زیاد از سرچشمه نتونم بگم! ولی ما هنوزم هستیم ... بالاخره پس از ماهها انتظار نوبت به یکی دیگه از سری قسمتهای صندلی میخ دار رسید. همونطوری که این سریال رو دنبال میکنید و میدونید قائم بعد از خودش اسامه رو دعوت کرد که رو صندلی بشینه البته لازم به توضیح هست که سوالات کمی فرق کرده و متنوع تر شده. راحتتر بخوام بگم میخه بد میخی شده خوب خودتون این قسمت رو دنبال کنید و با اسامه بیشتر آشنا شید 1. خودتو معرفی کن به همراه شهرت؟ اسامه بزرگی هستم متولد 1364 معروف به طیب (طیبی) 3. تا حالا عاشق شدی؟ چندبار تا حالا جواب رد از یه دختر شنیدی؟ 1بار عاشق شدم – مگه کسی جرات داره بهم جواب رد بده؟؟!!! 4. بهترین و بدترین دوستات؟ بهترین ضیا و بدترین سهیل ب 5. مفیدترین کاری که تو زندگیت انجام دادی؟ کلا دو ماه خدمت کردم که فکر کنم مفیدترین کارمم همین بوده. 6. بزرگترین شیطونی دوران بچگیت؟ از یه ساختمون 3 طبقه پریدم پایین و دستمو شکوندم!! 7. بهترین غذایی که خوردی چی بود و کجا بود؟ پیتزا ماکارونی! سال 1384 تو رشت خونه دانشجویی 8. بدترین خوابی که دیدی؟ خواب دیدم افتادم تو چاه 9. بهترین و بدترین خاطره سرچشمه؟ بهترینش شب قبل از خدمت که رفتیم چاف و گوشت خوردیم و بعدش با حالت نا متعادل اومدیم قلیون کشیدم و حدود 5 کیلومتر با همون وضعیت پیاده روی کردم! 10. بزرگترین آرزویی که داری؟ یه بار سهراب واسه خودش یه قلیون بزنه و ما بکشیم! 11. دوست داشتی جای کدوم یکی از شخصیت های سرچشمه باشی؟ چرا؟ سهراب – چون میتونستم مثل اون دیکتاتوری محض رو ارائه بدم! 12. خدا وکیلی هیچ هدفی رو تو زندگیت دنبال میکنی؟ (هر کی دروغ بگه فحش) خداییش نه، هدفم فقط زنده موندنه! 13. یه سوال از خودت بپرس و خودت جواب بده. سوال: چرا تو زندگی هدفی نداری؟ جواب : نمیدونم! 14. تو جامعه از چه قشری متنفر هستی؟ جواب اصلی سیاسی بود و سانسور کردیم. جواب دوم : آدمای پرحرف و بی مزه و چتر! 15. اگه تو این شهرتون به دنیا نمی اومدی دوست داشتی تو کدوم شهر از کشور خودمون به دنیا می اومدی؟ چرا؟ اصفهان – چون بزرگترین شهر ایران تو طول تاریخ بود. 16. اگه کامیون داشتی پشتش چی مینوشتی؟ عاقبت عشق مترسک به کلاغ مرگ یک مزرعه است ---- لنگرود 17. چقدر رو دوستات میتونی حساب کنی؟ همه جوره و تو همه شرایط 18. اولین قلیونی که کشیدی چند ساله بودی و کدوم قهوه خونه بود و چه طعمی بود؟ 16 سالگی تو قهوه خونه هزار و یک شب قلیون با طعم لیمو شیرین کشیدم. 19. معمولا دستشویی چقدر طول میدی و به چی فکر میکنی؟ خیلی کوتاه و تو همون مدت کوتاه به هر چه سریعتر خلاص شدن از اونجا فکر میکنم! 20. نظرت راجع به سرچشمه و بچه هاش چیه؟ پاتوق عالی با بچه های خوب و صد البته مدیریت خرفت !!! جمله ها رو ادامه بده 1. وقتی بچه بودم ... آزاد بودم. 2. حالا که بزرگ شدم ... دربند و گرفتارم. 3. اگه ازدواج کرده بودم ... پشیمون بودم. 4. الان فقط دلم میخواد ... ازدواج کنم. 5. زیادن آدمایی که ... ...خلن! 6. بازم مثل همیشه ... پیروزی برنده میشه. 7. الان برم خونه اولین کاری که میکنم ... سیستم رو روشن میکنم. 8. یعنی چقدر دیگه باید صبر کنم تا ... پولدار شم! 9. خوش به حال اونایی که ... ...خلن! 10. یعنی میشه فردا ... یه روز خوب باشه؟!!! کدوم رو انتخاب میکنی؟ 1. اعدام یا حبس ابد؟ اعدام 2. آرامش یا هیجان؟ هیجان 3. ایران یا تایلند؟ تایلند 4. کامپیوتر یا گوشی؟ کامپیوتر 5. دوسیب یا پرتقال؟ دوسیب 6. شلغم یا هویج؟ هویج 7. کفش یا کتونی؟ کفش 8. نون یا پلو؟ نون 9. بچگی یا پیری؟ بچگی 10. کوفت یا زهرمار؟ زهرمار اولین چیزی که بعد از شنیدن این کلمه ها به ذهنت میرسه رو بگو 1. قلیون : دود 2. دوسیب : قلیون 3. آفتابه : دستشویی 4.دمپایی : دزدی 5. خوک : ضیا 6. جعفر : ...خل 7. لنگرود : شهر 8. خونه دانشجویی : عشق و حال 9. بیگلی بیگلی : گوریل انگوری 10. موتور : لنگرود نظر جمعی ما در مورد اسامه : شیطان بزرگ انگلیس - تن پرور با کالیبر بالا - رنگ عوض کن و در عین حال باحال راستی٬ اسام بعد از خودش جواد رو انتخاب کرد. خیلی صحنه باحالی بود. اسام گفت خوب یه راهنمایی کنید که کیو انتخاب کنم! جواد گفت به نظر من ... اسام گفت من جواد رو انتخاب می کنم امیدوارم که این صندلی میخ دار هم تونسته باشه نظر شما رو جلب کنه شما هم اگه سوالی داشتین میتونین از اسام بپرسید تا خودش همینجا بهتون جواب بده. تا آپ بعدی بازهم بعد از مدتها گفتیم یه آپ کنیم خوشمان بیاید!!! قهوه تلخ هم از ما جلو زد! ۲۳تا مجموعه داده بیرون٬ ولی سوتیهای ما مجموعه ۲۲ هست. امیدوارم که اقلا یه نیشخند بزنین حمید: از ۷ بعد از ظهر تا ۴ بعد از ظهر سرپا بودم! (۷ صبح) حامد ت: سهراب به اینا یه چیزی بگوُ دارن با خر بازی میکنن!!! (دارن خربازی میکنن) ساسان: این ساختمونه از اینجا یوویه باحالی داره!!! (ویو) سهراب خ: نرسیده به میدون مثلث بژیچ سمت راست!!! (میدون مصلا) خشایار: تلویزیون خرابه بچه ها دارن بازیو با رادیو نگاه میکنن!! (گوش میکنن) علی: میخواستی ببینی من چطور لیوانا رو دستمال میکشیدم! (دیوارا) حسین رفته بود سوپر مارکت گفت: آقا یه ساندیس سیب موز بدین یکی هم سیب پرتقال!!!! (اونقدر که قلیون کشیده بدبخت) قاسم: پمپ گاز راه نیست. همیشه شلوغه. از ساعت ۲شب تا ۳ صبح یه سره ماشینا صف بودن!!! (یجور گفت فکر کردیم چند ساعته ها!!) صادق: قل بده آی قرقری٬ قل بده آی قرقری!!!! (قر بده آی قلقلی) ایمان: اونقدر اونجا کورسا ماشین میذارن که نگو!! (ماشینا کورس میذارن) ایمان: دو نفرو گرفتیم با هم! مردِ شوهر زن دار بود!!!! (مرد زن داشت) اسامه: حجله رو باید دم گربه کشت!!! (گند زد به ضرب المثل) جواد: کلی آزمایش میخوان از آدم. همین امروز آزمایش ترک اعتیاد دادم!!!! (عدم اعتیاد) مصطفی: طرف خیلی حس از خود نشون دادن داره!!! (حس جدید کشف شده توسط مصطفی) علی: تا ۱ساعت فیشم پلاشم دستم بودا!!! (۱ساعت پیش٬ فلاشم) سهیل: یارو مرجانستانی بود!! (مجارستان) اسامه: دقیقا بیشت و سیش سال پیش این اتفاق افتاد!!! (۲۶ سال) مصطفی: بچه ها لانسا رو روشن کنین فردا میخوایم بریم ماهیگیری!!! (لانسا رو آماده کنین) سهراب: بچه ها میرن کیسم کاسی بازی میکنن!!! (کولی بازی) ضیا: آدم سیبیل پرادو رو تو دستش بگیره چه حالی میکنه!!! (سوئیچ) خشایار: تا رفتم سمت اسبه٬ اسبه جیغ زد!!!! (اسبم جیغ نمیزد که زد) سجاد: واسه بچه پلاک فریمن خریدم!!!!! (فروهر) میلاد: اونجا نشینین٬ از اونجا خوک رد میره!!! (میشه) کامل: بابابزرگ من ۷۰۰ سالشه!! (۷۰ سال) میلاد در ادامه: بابا بزرگ کامل ۷۰۰ سال قیمت داره!!! (قدمت) امین: دیر و سوز داره ولی سوخت و زود نداره!!! (بچه ها همه هنرمندن خداییش) علی: به غیر از قائم هرکی خر بزنه٬ حرفه!!!! (هرکی حرف بزنه خره) قائم: تلفنش رو مزاحم گیر بود!!!! (پیغام گیر) مصطفی: دستا بالا پولاتونو خالی کنین!!!! (جیباتون) سجاد: با ادا و اشاره صحبت کنین!!! (ایما و اشاره) ساسان: طرف حتی شزده رفتنو بلد نبود!!! (سجده) احسان ج: سیمان گرون شده! شاخه ای ۵۳۰۰ تومان!!!! (پاکتی) یاسر: بچه ها تو فیس فوت منو ادد کنین!!!! (فیس بوک) نعیم: لطفا بعد از شنیدن پیغام بوق صدا بگذارید!!! (صدای بوق٬ پیغام) مصطفی: مگه دولتی قزوین نبود؟ آها آزاد دولتی بود؟؟!!! (آزاد قزوین) اسامه: تنها چیزی که نمیشه کنترلش کرد دو چیزه: اعتیاد و شکم!! (تنها چیز چندتا چیزه معلوم نیست) کاوه: جلوتر ماموره٬ گواهینامتونو ببندین جریمه نکنن!!! (کمربند) سامان: این ساختمونه هر واحدش دو طبقه هست؟؟!!!! (هر طبقه دو واحد) اسامه: قلیون رو چاق کنین ما مشروب بکشیم!!! (همه رو قاطی کرد) کاوه: من سه متر تو آفتاب بودم٬ بازی رو ادامه دادن!!!! (آفساید) اصول دین جدید از ضیا: توحید٬ عماد٬ نبوت!!! (معاد) سینا: خونه اونا دایی هم داره! (دایی اونا خونه داره) تختشونم دوخوابه هست!!! (اتاقشون دو تخته) قائم: تو ساعاتی که پربیننده ترین بیننده ها دارن برنامه رو نگاه میکنن!!! (تو ساعات پربیننده) مصطفی: کلاسکتم رو سرم بود!!!! (کلاه کاسکت) اسامه: به یه نفر سرم بستن گریه کرد!!! (سرم زدن) امین: تو باشگاه ما فقط ۲۰تا ترمبل هست!!!! (تردمیل) پایان قسمت ۲۲ بعد مدتها گفتم یه آپی کنیم ببینیم دنیا دست کیه همونطور که میدونین قبلا مسابقه داستان نویسی برگزار شد و حاج سیجی تونست بهترین داستان رو بنویسه و با رای اکثریت اول بشه و همونطور که قول داده بودیم جایزه ناچیزی رو بهش هدیه دادیم. قرار بود تصاویری از مراسم اهدای جایزه رو بزارم. حالا هم تو یه عکس کل مراسم و حاشیه های قبل و بعد رای گیری رو قرار دادم. البته عکسش حجمش یکم زیاده به خاطر همین میزارم ادامه مطلب. به نظر من این عکس رو از دست ندین. جالبه سلام به همه دوستان یه بار دیگه سال نو رو تبریک میگم بهتون. ایشالا که همه سالم و شاد و موفق باشین خیلی وقت بود که نبودیم و میدونم که اصلا هم دل شما واسه ما تنگ نشده بود!! راستی منتظر سوالات شما برای صندلی میخ دار هم هستیم. دیگه بریم به سراغ سوتیهای این قسمت که امیدوارم خوشتون بیاد مصطفی: آقاجون ما هم داریم به چوب اینا میسوزیم! (آتیش) علی: قسم گرگ بی طمع نیست!!! (حتما داری فکر میکنی درستش چیه، آره؟) سهیل: با ماشین 2 ساعت پیاده روی کردیم! (راه اومدیم) سینا : هر چی زنگ میزدم در حال تماس بودی! (صحبت) حاج امیر: آقا دیگه وقتشه بریم استخر خشک!!! (سونا خشک) علی: من غیر از قائم پلیر از چیز دیگه استفاده نمیکنم!!!!! (کاام پلیر KmPlayer) مصطفی: آقا میگن پرتقال لیمو، پرتقال شیرین میزنی یا پرتقال ترش؟؟!!! (لیمو شیرین لیمو ترش) امین: یه پراید 141 هست، ماشین سیاه هست و سپر مشکی داره!!!! (ماشین سفید) علی: یه اپیک 15 نفری داریم میریم استخر!! (اکیپ) پدرام: خشایار تو الان خدمتی یا سربازی؟ (دانشجو) ضیا: جواد ببین ماشینم تو گوشیت جا نمونده!!! جواد: چی؟ ضیا: ببین ماشینم جا نمونده!! جواد: چی چرت و پرت میگی؟ ضیا: گوشیم تو ماشینت جا نمونده ؟! صادق: 5شنبه هر شب اونجا بازاره!!! (هر هفته) علی: رفسجانی رو دارن برگزار میکنن!!! (برکنار) حامد: پشت سر مرده حرف نزن. گورش تو قبرش میلرزه!!! (تنش) حافظ: دیوار موش داره، گوشم موش داره!!!! علی: هم خیابون اصلی هم کوچه ها رو دارن دانلود میکنن!!! (آسفالت) سهیل: تماسهای ورودی مسعود میباشد!!! (مسدود) خشایار: تو تا حالا چتگیر رفتی؟!!! (چیتگر) خلیل: اونجا یه پُرم به ما دادن تا فُرِش کنیم!!!! (فرم رو پر کنیم) بابک: امتحان موتور که داشتیم میدادیم جاده یکم شراسیبی داشت!!!! (سراشیبی) حسین: دیشب قویترین مردان آهنین چی شد؟ !!!!(ایران) علی: اون صحنه باحال بود، با فوت لوله خودکار میکنه!!!! (با لوله خودکار فوت میکنه) خشایار: ما فردا میخوایم با هم کمک کنیم و مغازه رو عید تکونی کنیم!!!! فرشید تو اصلا میدونی access point یعنی چی؟ فرشید: access رو نمیدونم، ولی point یعنی نقاشی!!!!!!!! قائم: بابا جواد آهنگش ماشین نداره بدرد نمیخوره!!!! (ماشینش آهنگ نداره) محمد: بریم نونوایی آقا سید محمد نون بخریم!!!! (نونوایی کنار آقا سید محمد) صائب: این موهاش طبیعیه یا واقعیه؟!!! (مصنوعی) سهراب: جواد من واقعا برات متوسطم!!!!! (متاسفم) حمید جون بفرما پفک داداش. حمید : قابل نداره!!!!! (دمت گرم) صادق : قائم امشب add منو add کن !!!! (ID) بابک: دوخ دوستر من نازه!!!!!!!!!!!!!!!! (دوست دختر) میلاد: کفشای ایرانی خوب هستن بابا. همین کفش ملا و بلی کفشای خوبی دارن!!!! (بلا و ملی) پایان قسمت ۲۱ من از طرف تمام بچه های سرچشمه سال نو رو تبریک میگم. ایشالا به هر چیزی که میخواین برسین. شاد و سلامت باشید ترانه گل پامچال با صدای شیلا نهرور - لینک مستقیم - حجم ۵.۵ مگابایت یه بار دیگه وقت اون رسیده که بریم سراغ صندلی میخ دار. باز هم قراره یکی دیگه از شخصیت های قهوه خونه رو معرفی کنیم. (این جملات کش رفته از یه جای دیگه بود که تحریف هم شده خب سهراب بعد از خودش قائم رو انتخاب کرده بود و قائم رو صندلی نشست و به تمام سوالات جواب داد. البته بیشترشون جنبه طنز داشت. راستی تو این قسمت چندتا سوال هم به درخواست دوستان اضافه شد. با ما همراه باشید. ۱. خودتو معرفی کن به همراه شهرت؟ قائم بلالی هستم متولد ۱۳۶۶ معروف به قیمی و بلبلی! ۲. تحصیلات و شغل کنونی؟ لیسانس کامپیوتر دارم و در حال حاظر ول میگردم تا بیکار نباشم. ۳. تا حالا عاشق شدی؟ آره. عاشق همه چیز شدم جز دختر و این چیزا! ۴. بهترین و بدترین دوستات؟ بهترین صادق و بدترین هم مصطفی خوشسرشت ۵. بهترین سوتی ای که دادی؟ تا بزغاله گاو شود دل صاحبش آب شود! ۶. سوتی دادن رو از کجا شروع کردی؟ از وقتی با صادق آشنا شدم. حدود ۱۰ سال پیش! ۷. مشوقت تو سوتی دادن کی بود؟ فقط میخوام اسممو تو رنکینگ سایت ببرم بالا! در کنارش از تجربیات استاد صادق هم خیلی استفاده کردم! ۸. مفیدترین کاری که تو زندگیت انجام دادی؟ ساخت همین وبلاگ ۹. تفریح سالمت؟ هر چی فکر میکنم تموم تفریحات ما به قلیون ختم میشه ۱۰. بزرگترین شیطونی دوران بچگیت؟ به یه گربه سنگ بستم و انداختمش تو آب. دیگه ندیدمش ۱۱. تا حالا فکر کردی؟ میتونی به من بگی فکر چی هست؟!!! ۱۲. بهترین غذایی که خوردی چی بود و کجا بود؟ لوبیا گلاسه (لوبیا تخم مرغ) باباروحی. همینجا تو قهوه خونه ۱۳. بدترین خوابی که دیدی؟ خواب دیدم محمد مرده. صبح از خواب پا شدم بالشم خیس بود. ۱۴. بهترین و بدترین خاطره سرچشمه؟ بهترینش این بود که یه روز مامورا داشتن مغازه به مغازه قلیونا رو میشکوندن و ما زودتر فهمیدیم و مغازه رو بستیم. وقتی به مغازه ما رسیدن هیچی گیرشون نیومد و ما کلی حال کردیم. بدترینشم یه بار نشسته بودیم داشتیم قلیون میکشیدیم که مامورا ریختن تو مغازه و حالمونو گرفتن! بدترین دقیقا عکس بهترین! ۱۵. بزرگترین آرزویی که داری؟ این جمع بچه های سرچشمه همیشه براه باشه ۱۶. دوست داری در آینده چیکاره بشی؟ رئیس جمهور بشم (جون اقدس) ۱۷. دوست داشتی جای کدوم یکی از شخصیت های سرچشمه باشی؟ جای مهران. آخه زبان انگلیسیش خیلی خوبه! ۱۸. خدا وکیلی هیچ هدفی رو تو زندگیت دنبال میکنی؟ آره. بزرگترین شرکت برنامه نویسی رو تو گیلان دائر کنم. و مازندران! ۱۹. یه سوال از خودت بپرس و خودت جواب بده. قلیون چه طعمش خوبه؟ فقط دوسیب ۲۰. نظرت راجع به سرچشمه و بچه هاش چیه؟ خدایا٬ مَ بکوش ایشونه دستِ جی راحتا کن! (خدایا منو بکش و از دست اینا راحت کن) نظر جمعی بچه ها در مورد قائم: متخصص آلودگی صوتی و ارباب صادق در هر زمینه ای!! (خداییش نظرتون اینه؟ خیلی نامردین) سوالات اضافه شده: ۱. فکر میکنی سربازیت تو کدوم شهر می افتی؟ همونجایی که دلبر خونه داره آی بله! ۲. اگه تو این شهرتون به دنیا نمی اومدی دوست داشتی تو کدوم شهر از کشور خودمون به دنیا می اومدی؟ دوست داشتم تو استان کردستان بودم. مثلا مریوان. من عاشق مرام کردا هستم. ۳. چندبار تا حالا جواب رد از یه دختر شنیدی؟ من تا حالا سوالی نکردم از دختر تا جواب بشنوم! بعدشم زاییده نشده کسی که به من جواب رد بده! ۴. چقد رو دوستات میتونی حساب کنی؟ خیلی زیاد. ۱۰تا قائم بعد از خودش اسامه رو انتخاب کرد. باید اضافه کنم که صادق واقعا یه بار دیگه نشون داد خیلی ... هست! چون بعد از کلی جار و جنجال و انتخاب اسامه اعتراض اسامه و ... ۵دقیقه بعد صادق گفت: خب نفر بعدی کیو انتخاب میکنی؟!!!!!!! خب شما هم اگه از قائم (خودم) سوالی دارین بپرسین تا جواب بدم. تا مطلب بعدی یه چند وقتی نبودیم. یعنی بودیما اما نبودیم سهراب: فرار از زندان زبان اصلیش خوبه. ولی دوبله زیاد تجربه خوبی نکردن! (ترجمه) فرشید: از تو بعیده این کارا. تو آدم سرشناخته ای هستی!! (سرشناس یا شناخته شده! خودتون جاگذاری کنین) میلاد: سه روزه sms خریدیا! نشستی فقط داری دانلود میکنی؟؟!!!! (adsl) حاجی: واقعا اون تک تیزاندار فوق العاده بود!!! (تک تیرانداز) علی: من حرفی نیستم که از آدم بخورم!! (من آدمی نیستم که حرف بخورم) خشایار: یکم واکسازین بزنی حله!!!! (واسکازین) چای میخوری؟ میلاد: نه، منم دیگه دارم برم!!! (میخوام برم) علی: واقعا حرفای حمزه آمرزنده هستا!!! (آموزنده) کاوه: راننده چقدر کندذهن بود که نمیتونست هواپیما رو فرود بیاره!!! (خلبان) ضیا: این لنگرود واسه نیسان هستاااا!!! (این نیسان واسه لنگروده) صادق همون لحظه که وارد قهوه خونه شد: من سپرمو سینه میکنم!!!!!! (سینمو سپر میکنم) پیمان: تو مرحله گروهی بازی زده رو نگاه میکنن!!! (گل زده) ضیا: سهراب چقدر شبیه عمو نقاش تو فیتیله شدی!!!! (عمو قناد) فرشید : چطور این اتفاق افتاده! آخه خود نارنجک ضد تانکه!!!! (تانک ضد نارنجکه) علی: جواد تو اینترنت تخت سنگم آنلاین داریم؟؟!!! (تخت نرد) خشایار: اسبه راه نمیرفته، یکی اومد دستگیرشو کشید تا بالاخره حرکت کرد!!! (افسار) مصطفی: فیلم شمشیرین زدست شده!!! (شمشیرزن یه دست) کامل: کثافت با یه اعتماد به نفسی هم داره!!! (فکر کنم درستش تابلو باشه) صادق: تو خدمت به جای اینکه بگیم سپاس امیر گفتیم سلام سپاس!!!! (سپاس جناب) علی: همین امروز قائم میخواد آپ کنه بگه من از سوتی علی گرفتم!!!!! (از علی سوتی گرفتم) فرشید: مگه تو شست و شوتو هر روز نمیشوری؟ !! (سرتو) میلاد: ماشین من سر کاربرات خوب کار میکنه ولی رو گاز نه!! (بنزین) صادق: قائم بریم جگر بخوریم. قائم: تو مگه همین الان غذا نخوردی؟ صادق: نمیدونم چرا دوباره لاغرم شد!!! (گرسنه) کامل: از همونجا تا نیروی برق مثل سگ دو کرد! (نیروگاه) علی: بهترین چیز اشره کش حتک هست!!! (حشره کش اتک) اسامه: ها ری؟ کامل: جرات داری یه بار دیگه بگو. اسامه: چیه؟ خب به فارسی میشه ها ری !!! (گیلکی) کاوه: آقا من دیگه چوبو از رو بستم!!! (شمشیر) ابی: جنگجو فقط ناپول بنیپارت!!!! (ناپلئون بناپارت) علی: صبح کله سحر پا شدم رفتم شورای حل افتخار!!!! (حل اختلاف) داری چه غلطی میکنی؟ اسامه: دارم پولامو حساب میکنم، کتاب!!!!! (پولامو حساب کتاب میکنم) علی: اگه بتونی تو حصارک کوچه بگیری راه برات خیلی نزدیک میشه!!! (خونه) حسین: عجب ضرب المثالی گفتی تو!!! (ضرب المثل) حسین در ادامه: مگه ضرب المثال نیست؟!!!! خشایار: آقا برو فروشگاه کاپوتیان خرید کن!!! (هاکوپیان) سهراب: خلیل گُرُفت یا خشایار؟؟!!! (گفت) صادق: شنبه نریم. آخه شنبه صبح ، چهارشنبه بازاره!!!! (چطوری آخه؟!!) مهران: از ترس زهله ترکمون آب شد!!!!!! (زهله ترک شدیم) پایان قسمت ۲۰ چرت نوشت: تو این وبلاگ چرت و پرت، مطالب مزخرف زیاده ولی تمام سعی این وبلاگ شاد کردن بازدیدکننده هاشه. اگه موفق به این کار نشدیم شرمنده. ما تمام تلاشمونو میکنیم. چرت نوشت نامبر۲: امروز کنکور دادم. این همه کنکور تو زندگیم دادم ولی این خیلی خاص بود! آخه حتی ۱ سوال رو هم بلد نبودم همیشه خوش باشید ضیا با حرکت جالب و شجاعانه خودش دست به یه ابتکار زد و ... ادامه مطلب رو از دست ندین...
بعد از چند ماه سوتیا جمع شد و امروز در خدمت شما هستیم. جا داره از تمام دوستانی که در نبود من سوتی گرفتن تشکر کنم. مخصوصا جواد ٬ علی و ... . علی حتی اگه تنها بود و سوتی میداد اونو بهم میگفت
خلاصه با آرزوی شاد شدن شما خواننده عزیز دعوت میکنیم سوتیهای قسمت ۲۳ رو بخونین... ![]()
![]()
![]()
بالاخره اسامه رو صندلی نشست و به همه سوالات جواب داد... ![]()
![]()
![]()
![]()
2. تحصیلات و شغل کنونی؟ کارشناسی – در حال حاضر مهندس تاسیسات![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بدترینش روزی که جلو 50 نفر آدم صندلی رو از زیر من کشیدین و پخت شدم رو زمین و بدجور ضایع شدم! ![]()
(آرزویی هست دست نیافتنی)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
![]()
![]()
البته برنامه های زیادی داریم. نمونه اش خاطره شب ۱۳ بدر یا تصاویری از برگزاری مراسم اهدا جایزه به برنده مسابقه و ...![]()
![]()
تا آپ بعدی ![]()
![]()

)![]()
![]()
![]()
در هر صورت دوباره خوش اومدیم
چرت و پرت کمتر میگیمو مستقیم میریم سراغ سوتیها ![]()
![]()
![]()
جدا از این مسئله یه هدف دیگه هم هست و اون اینه که ۱۰ سال، ۲۰ سال یا هرچقدر سال دیگه اگه زنده بودیم و بازم با بچه ها دور هم جمع شدیم یه سری بهش بزنیم و کلی تجدید خاطره بشه واسمون. ![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
» فقط برای خالی نبودن عریضه...
» صندلی میخ دار6 (معرفی شخصیت های قهوه خونه)
» سوتی های ما تو قهوه خونه سرچشمه 22
» تصویر سرچشمه ای
» سوتی های ما تو قهوه خونه سرچشمه 21
» تبریک سال نو
» صندلی میخ دار5 (معرفی شخصیت های قهوه خونه)
» سوتی های ما تو قهوه خونه سرچشمه 20
» حرکت جالب

